کوچه علی چپ
هیچ وقت از زندگیم لذت نبرده ام مگر آن وقت هایی که ادای آدم های هواس پرت را در آوردم...از ان نوع آدم های جسم حاضر و ذهن اندر باغاتِ اطراف!!سر کلاس....استاد از آن هاپوهایی است که اگر بفهمد به درس گوش نمیدهی پر و پاچه ات را پاره پوره میکند!!نشسته ام ردیف اول...دارد درس میدهد...دفترم را باز میکنم و شروع میکنم به خط خطی کردن....دارم گوش میدهم اما خودم را زده ام به آن هایی که دارند تووی باغ و راغ با محمد رضا گلزار و و برد پیت و بقیه ی بازیگرانِ دره پیت (!)یک مرغ دارم روزی چندتا تخم میگذارد بازی میکند !!...یکهو داد میزند:خاننننننننننننننم به درس گوش میدید؟بگید بینم چی گفتم؟!
شروع میکنم مثل طوطی های سخنگوبه تکرار تمام چیزهایی که گفته...تازه اش هم برایش از یک برنامه ی مربوط به درس هم که دیده ام صحبت میکنم و کلی حرف های ِ اضافه بر سازمان میزنم!!کَفَش بُرانده میشود...مینشیند روی صندلی و میگوید:آفرین... آفرین...خوشم اومد...معلومه از اون دانشجوهایی هستی که در عین شیطونی کردن هواست به درس هم هست...کِیف کردم!!آفرین ...آفرین....و چشم های ۴تا شده اش را دوباره میدوزد به تخته!!
لرزه ی بعد از خربزه:این روش در اوایل سال کاربرد زیادی داره...چون شما رو ادمی باهوش به اساتید معرفی میکنه...سال قبل این کار رو کردم...استادهر از چندگاهی منو میبرد تووی اتاقش...کلی تعریف استعداده بالایم را میکرد...احسنت نثارم میکرد و شکلات خارجکی میریخت تووی جیبم(!)اخر سال هم فقط به من ۲نمره اضافه داد!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 17:4 توسط میس الی
|