یک دوستی دارم که خیلی دوستش دارم...بیشتر به خاطر قیافه ی جذاب و فریبنده ای که دارد...به طرز عجیبی زیبا و دلربا ست...دقیقا مثل آهنربا در مقابل جنس ذکور عمل میکند...تا قبل از اینکه پدر و مادرش را دیده باشم با خودم فکر میکردم حتما مادرِ محترمه اش یک چیزیست توو مایه های آنجلینا جولی یا کمِ کمش این است که آنجلینا یک نسبت فامیلی با او دارد و خاله آنجی صدایش میکند یا اینکه نیکلاس کِیج شاید پسرعموی پدری اش باشد...ازبس که این موجود در خلقت ظریف و زیبا خلق شده...چند دقیقه ی پیش زنگ زد...پشت تلفن هق هق میکرد...بعد از کلی التماس و عجز و لابه گفت: الی جان من ساس گرفته ام ...ساس...

دارم فکر میکنم آدم به این خوشگلی و قشنگی که میتواند با آن هیکل جذابش مثل یک مانکنِ قیمتی عمل کند چه وضعیتی پیدا میکند وقتی ساس میگیرد...تووی ذهنم آرام آرام تکرار میکنم:شاید چیزی مثل ساسی مانکن...ساسی مانکن...ساسی...