دهنتو ببند
نمیدانم پسر بچه ها چطوری احساس بزرگ بودن میکنند اما دختر بچه ها بزرگ بودنشان را با حمام کردن عروسک ها و پوشیدن کفش های پاشنه بلند نشان میدهند...خوب یادم هست یک عروسکی داشتم که سر تا پایش پلاستیکی بود....حتی موهایش...از آن عروسک هایی که مثلا مایه ی پلاستیکی را میریزند تووی قالب و بعد که خشک شد درش می آورند....تمام صورتی بود....یک عروسک که لباس هایش با رنگ پوستش هیچ فرقی نداشت....سرتاسر صورتی...بیچاره را ظهر تابستان ها میبردم کنار حوض و با ریکا می افتادم به جانش...فکر میکردم اگر این کار را هر روز انجام دهم رنگ صورتش سفید میشود...یک روز از دستم افتاد تووی سوراخ حوض...یعنی تمام....یادم می آید یک جفت کفش قرمز پاشنه بلند داشتم...خیلی هم دوستش داشتم اما مادرجان هیچ وقت نمیگذاشت مهد که میروم بپوشم...من هم آنها را عصر ها میپوشیدم و از پله های سنگی زیر زمین هی بالا و پایین میرفتم...آن وقت ها ۷تا پله برایم زیاد بود...آنقدر که صدای تلق تلق کفش ها برایم خیلی خوشمزه بود!!عاشق این بودم که چادر گل گلی ام را سرم کنم و کیف پول بچه گانه ام را بگیرم دستم و و مثلا از مغازه دار تخیلی ام خرید کنم...اکثر عکس های بچگی ام هم با چادر گرفته ام...یک چیزی بودم توو مایه های خاله سوسکه!!....کلا این پست هیچ نتیجه ی اخلاقی ندارد....به شدت احساس افسردگی کردم...فکرم رفت پیش دوران کودکی....کاش هنوز هم بچه بودم....
لرزه ی بعد از خربزه:حالا که فکر میکنم میبینم نتیجه ی اخلاقی داشت اونم اینکه:وقتی دپرسی اون دهنه گنده ات رو ببند و حرف نزن....حرف نزنی که نمیگند لالی!!خدا نگم چیکارکنه این یگانه رو با اون آهنگ رگ خوابش....وقتی گوش میدم کل بدبختی های دنیا روم هوار میشه!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 17:0 توسط میس الی
|