منم داشتم...
دختره رفته مغازه ی دوست پسرش
+چطوری خانوم خانوما....مامانِ رو چجوری پیچوندی اومدی یه حالی هم از من ِ بدبختِ بینوا بپرسی؟!
ـ بس کن ...مامانم خونه است...جایی کار دارم...گفتم سر راه به تو هم یه سری بزنم!!کارِ بدی کردم به فکرتم!
+نخیر...نخیر...لطف کردی...قدم رو تخمِ چشای آقا سهیل گذاشتی!!حالا چیکار داری؟ها؟ها؟زود اعتراف کن ببینم!!
-میخام برم داروخونه کار دارم.
+چی میخای؟
-یه چیزی!
+خب بگو دیگه؟!!
-اِاِ به تو چه!!یه چیزی میخوام....من باید برم...خدافظ!!
بعد از ۵دقیقه از رفتن دخترک پسر بهش اس ام اس میده!!
((فهمیدم چی میخواستی ها!!خب منم توو مغازه داشتم!میگفتی بهت میدادم!!))
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16:51 توسط میس الی
|