دختره رفته  مغازه ی دوست پسرش

+چطوری خانوم خانوما....مامانِ رو چجوری پیچوندی  اومدی یه حالی هم از من ِ بدبختِ بینوا بپرسی؟!

ـ بس کن ...مامانم خونه است...جایی کار دارم...گفتم سر راه به تو هم یه سری بزنم!!کارِ بدی کردم به فکرتم!

+نخیر...نخیر...لطف کردی...قدم رو تخمِ چشای آقا سهیل گذاشتی!!حالا چیکار داری؟ها؟ها؟زود اعتراف کن ببینم!!

-میخام برم داروخونه کار دارم.

+چی میخای؟

-یه چیزی!

+خب بگو دیگه؟!!

-اِاِ به تو چه!!یه چیزی میخوام....من باید برم...خدافظ!!

بعد از ۵دقیقه از رفتن دخترک پسر بهش اس ام اس میده!!

((فهمیدم چی میخواستی ها!!خب منم توو مغازه داشتم!میگفتی بهت میدادم!!))