حاشیه نشین ها
فکری که میشم میبینم بنده همیشه توو هر بزن و بکوبی(چه جشن چه دعوا)اون دور دورا واستادم و به نوعی نقش قرص انرژی زا رو بازی میکنم که یا طرف رو تشویق به رقص میکنه یا کتک کاری...رفتیم دم ِ دانشکده فنی...کل بروبکس دانشجوع(!)اونجاند...یه عده از اون تیتیش های خوشجیل موشجیل و فشن و آستین تا زیر بغل و شلوار تا روی زانو هم هستن...دست توو دست هم دیگه یار دبستانی من رو میخونند و تخم مرغ پرت میکنن هوا!!تخم مرغا میخوره به نمای دانشکده و دیوار رو سبز میکنه!!یه عده از اون جوونای باز خوشجیل موشجیل و آستین تا نوکِ انگشت و شلوار تا زیر کفش هم ذکر میگند و داد میزنند:وحشی ها وحشی ها...دوستم میگه مقنعه ات رو بگیر جلو صورتت دارند فیلم میگیرن...میگم برو بابا منو از فیلم میترسونی...برمیگردم عقب میبینم...یا حضرت فیل کل تماشاچی نماها!!با شال و لباس و کیف و دستمال دماغ!!صورتشون رو پوشوندن...از اونجایی که بچه عاقلیم!!مقنعه را تا روی دماغم میارم بالا...یهو نمیدونم چی میشه ملت از اون جلو جیغ میزنند و همدیگه رو هل میدن...من شاید یه چند متری باهاشون فاصله دارم اما یهو جو گیر میشم و شروع میکنم به جیغ زدن...نمیدونم چرا احساس میکنم دارن اشک آور میزنن !!آخه آب دماغم داره سرازیر میشه!!به شوخی میگم بدوید اشک آور زدن!!حالا خودت فکرش رو بکن اونقدر بلند میگم که یه ۲۰نفر متوجه میشندوشروع میکنن به دویدن خودم هم نمیدونم چرا جو گیر میشوم و دوتا دست دارم دوتا پاهام رو هم باهاش پیوند میزنم و ۴نعل میتازیم طرف دانشکده پزشکی ..یه پسره که بدجور نفس نفس میزنه میگه:لا کردارا چشمام داره میسوزه...آی نفسم در نمیاد...خنده ام گرفته!!همه زورکی دارن اشکاشون رو در میارن(!)یه نفسی تازه میکنم و میگم:ببخشید دوستان مثل اینکه شوخی بوده !!پسره میگه:نه خانوم...چی رو شوخی بوده...اشک آور زدن!!پس فکر میکنی براچی اون جلو جیغ زدن!!ها؟احساس میکنم داره چشمام میسوزه...خودمو میندازم روی نیمکت و داد میزنم آآآآآآآآآآآآآآآآآای چشمم...چشمم!!
لرزه ی بعد از خربزه:لئو یکی از دوستای وبلاگ نویسمه...ایندفه یه پست فوق العاده قشنگ گذاشته توو وبش!!ببین که اگه نبینی نصف عمرت در فناست:http://ghomarbakhoda.persianblog.ir/post/24/
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16:51 توسط میس الی
|