شمسی جون!!
یک مدتی است دوباره ملت افتاده اند رو موده فرستادن نامه های شانس...از همین هایی هست که اولش می نویسد این نامه برای خوشبختی شما و رو کردن شانس به شما فرستاده شده است...از همین هایی هست که یک سری نام های خارجکی از قبیل بیل و جیل و جک و جواد !!و از اینها ردیف میکند که چه می دانم برنده ی ویلای کلاردشت!!و الگانس و داف جیگر طلا و از این قبیل چیزها شده اند...از همین هایی هست که وقتی می آیم نظرات وبلاگم را میبینم چشم هایم ۸تا میشود که اوووووف ۴۰تا نظر و وقتی بازش میکنم میبینم از این ۴۰تا ۵۶تایش را همین نامه ها شامل شده...غرض از این همه روده درازی اینکه آمدم بگویم خدا اموات همه تان را بیامرزد ....که آمدم بگویم از ۴روز پیش تا حالا همینطور شانس است که از چپ و راست دارد هجوم می اورد...که گاهی امان نمیدهد و کارهای بی ناموسی هم میکند(بله ...دقیقا همین شمس الله خان)...که یک نمونه از این خوش شانسی هایم این شد که اتاقی که باید برای خوابگاه انتخاب میکردیم را یکی خوش شانس تر از ما قبلا گرفته بود...که نمونه ی دیگرش اینکه دیشب آنچنان دستم سوخت که تا۲ساعت داشتم به کاشف آتش و مخترع ماهیتابه بد و بیراه های ناموسی میدادم...که با این اوصاف قرار است بعد از ماه رمضان به عقد شمس الله خان در بیایم و دوتایی دوشا دوش هم(و شاید در آغوش هم!!)برویم همه ی آدم هایی را که احساس میکنند بدشانس ترین آدم های روی زمین هستند را خوشبخت کنیم...ما دوتایی...او با عشق بگوید :شمسی جون و من با جان و دل بگویم:شمس الله خان...و در این میان هیچ چیزی نمیتواند مانع خوشبختی من و او بشود(!)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16:38 توسط میس الی
|